Asoka

نخست اتهام کشتن بردرانش برای تخت پادشاهی به میان می آید و نه خود آشوک و نه دیگران سخن از این به میان نمی آورند که برادرانش بارها قصدجان آشوک را کرده بودند و مادرش را به قتل رسانده بودند هنگامی که به قصد کشتن زن باردارش آمده بودند و نا موفق دست به کشتن مادرش زده بودند .
از سویی آشوک را تنها در جنگ با کالینگ که حکومت مردم شناخته می شود شماتت می کنند . آشوک جنگ های دیگری هم پیش از آن کرده بود و بیگناهان بسیاری می شد کشته شده باشند در آن جنگ ها که به گفته ی پدرش بوده است .
کس دیگری که روی هر کس را به خود می کشاند نظامی است که براحتی به شاهزاده و کورواکی دستور می دهد و خود را عاقل مطلق می داند _با این که خودش هم باعث به خطر افتادن جان شاهزاده آریا می شود اما همچنان پررو _که دستور هم می دهد و حکم بر کشتن آشوک را هم صادر می کند " اون باید بمیره " . همراهی اش و رفتارش برای کوچک بودن شاهزاده و دخترحقیقی شاه نبودن کورواکی و دستور دادن چون شاه کشوری بر گرفتن جان شاه کشوری دیگر ، روی مرا کشاند به این که تا چه اندازه حق دارد و دیگران هم و از سوی دیگر یک نظامی حالا می گوییم معتمد چگونه از دخترحقیقی شاه نبودن کورواکی آگاه است که سرکوفتش را هم می زند ؟
نشان داده می شود که سربازان از دستور آشوک سواستفاده کرده و به نام او غارت می کنند و کسی هم نمی گوید چرا حتا دوستش که در برابر آشوک تنها در جنگ با کالینگ ایستاد !
آشوک پس از عاشق شدن و بازگشت به کاخ ، دستور پدر بر جنگی دیگر را زیرپا می گذارد و از جنگیدن بر سر تخت با برادرانش کناره می گیرد . پس سرآغاز متوقف کردن جنگ و کشتار و دعوای جانشینی می بود .
وی فرمان رزم را رها کرده و به دیدار دلبرش که با وی مزدوج شده می رود و با خاکستر کسانی که می گماند که زن و شاهزاده ی کالینگ هستند رو به رو می شود . فداکاری زن و بچه اش که در ظاهر کار نیک و ایثار است ، باعث مرگ هزاران تن دیگر می شود چون آشوک با مرده انگاشتن کورواکی و شاهزاده کوچولو روح جنگجویی و انتقام در ضمیرش روشن می شود .
کاری که به چشم ما نیک است می شواند بد و حتا خطرناک باشد .
ما آگاه نیستیم و نمی دانیم براستی خوب چیست و بد چیست پس قضاوت یکدیگر برای چیست ؟
اگر بیندیشیم درست ، خوب و بد را یا حکومتها و ادیان تعیین می کنند و یا انانیت و منیت خود و دیگران .
( شاید آن خوب نباشد و بد نباشد چون حقیقت چیز دیگری است و ما نمی دانیم)
انانیت آن نظامی که حکم قتل آشوک را صادر کرد و تایید مردم احمق و توهم زنی که موجب دل مردگی و عزاداری آشوک شد دلیل بر کشتار بی شمار مردم و خودشان به علت اشتباه از جهل و حق بجانب بودن اشخاص است .
مردم ، حکام ، ادیان قوانینی نصب می کنند که آن ها را بالاتر از قوانین خداوندی و حکمت خداوند می دانند و ضربه اش را که می خورند می اندازند گردن بداقبالی و چرخ گردون و نا هماهنگی کاینات با آن ها !!
آشوک با فرستادن پاسخ پیغام حکومت کالینگ و یا نامه یا پیام یا گفتگو با مقام ارشدش می توانست از جنگ جلوگیری کند . یعنی در شک هستم که چنین شاه مقتدر با نبوغ جالبی که دست کم در فیلم نشان می دهد و از داستان و شواهد دیگر نمایان است به همین آسانی بی چنین کار ساده ی دیپلماسی که در آن عصر غریب نبوده است ، یک پیغام نفرستاده است یا حتا دیدار کوچکی نداشته است .

اما سکانس جالب پایانی که به دیدم شاید اگر هر فاتحی برمی گشت و به کشتار و درد و رنج ها و زجرها و شرایط و خرابی ها و خسارات و موقعیتی که برای زمین بیش تر پول بیش تر تخت و ترس و احترام و بله قربان گوی بیش تر به بار آورده است ، از کار خود پشیمان و طمع اش از بین نرفته حداقل کم تر می شد و شاید اگر دست برنمی داشت از کشورگشایی و جنگ دست کم با دقت و مدیریت بیش تری از رخدادها و وقایع جلوگیری یا کنترل می کرد .
شاید به خود می آمد مانند هر کسی که با یدن این فیلم دیگرگون می شود و به خود می آید و شاید برداشت و مقایسه ای یا یادواره ای در سرش آمده باشد و پشیمان شده باشد و دگرگون ، او هم چنین می شد .
با نگاهی می اندیشی که شاید اگر یک کار کوچک را گفتار کوچک را انانیت را پاک می کردیم ، بسیاری وقایع نمی افتاد و زندگی بر خود و دیگران سخت نمی شد .
اگر این فیلم را دیده اید خوشحال می شوم دیدگاه تان را برایم بفرستید
#انانیت #انسانیت #دیگرگون #تخت #شماتت #حق #آشوک #گفتار #پندار #کردار #آنهاازفکرتو_میترسند #بیندیش #انسان_کامل #زندگی_رابرای_دیگران_سخت_نکنیم #ری_استارت #سیدمحمدحسینی
در چهارم ابتدایی نمایشنامه می نوشتم . در راهنمایی تا دیپلم فیلم نامه هم نوشتم و از 15سالگی تا کنون داستان می نویسم. 