انسان دو گوش دارد برای شنیدن و یک زبان برای گفتن

اما بیش تر حرف می زند و قضاوت می کند از یک حرف که شنیده و یک صحنه که دیده است و دم از عدالت و انسانیت ههم می زند !

بی آن که

همه ی داستان را بداند

و همه ی نگرش ها را دریابد

و از چند سوی ببیند

نمونه :

چند نفر پیامبر اسلام و قرآن را با آیه ای قضاوت کرده ایم بی این که حقیقت را بدانیم با این توهم که حقیقت را می دانیم و داریم قضاوت می کنیم ؟؟؟؟

این را به داستان ها و ماجراهای دیگر زندگی ات بست بده ، تعمیم بده



داستان ازدواج محمد رسول الله با زن پسرش !!!
نخست : در عرب آن دوره هرکس که پسرخوانده ای می داشت پسرخودش شمرده می شد !
یاد یه رسم مسخره ی یونان باستان افتادم که مردان برای اصلاح نسل زن خود را به مردی نیرومند و یا باهوش و ... می دادند و بچه ی به دنیا آمده را فرزند خود می خواندند و حساب می کردند !
اما داستان چه بود ؟
پسرخوانده ی مذکور زن غیرمسلمان را به عقد خود درآورد و پس از رفع احتیاج طلاقش داده بود و محمد رسول الله به خواست خدا رغبت گرفته زن مطلقه ی تازه مسلمان را به عقد خود می گیرد تا بی معرفتی پسرخوانده زن را ناامید از مسلمانان نکند و خداوند آیه را بفرستد تا نشان دهد امر خداوند مهم تر از امر و رسم مردم است و آن رسم برچیده شود . حتا به این جرم می خواستند پیامبر خدا را بکشند !!
قضاوت نادانسته کردن آسان است
اما حقیقت را دانستن و دغدغه ی دریافتن حقیقت را داشتن سخت است .